باز هم وقفه، و بازهم وقفه!!!
وقفه هایی که پایانی نداره، مثل ترمز وسط اتوبان می مونه، که تا بخوای دوباره بعد از شوک یه ترمز خطرناک که منجر به تصادف بوده در بیای و به خودت مسلط بشی، کلی زمان از دست دادی و تو این زمان معلوم نیست چند بار دیگه ترمز زدی یا زدن برات!!!!!
بگذریم، خیلی وقت بودش که مطلب ننوشته بودم!!!!
راستش دیگه وقت نمی کنم زیاد بیام تو نت بنویسم، از یه طرف کار و زندگی، از یه طرفم درس و مشق و از طرف دیگه هم باقی فعالیت های نتی (ساپورت تو سایت زوپس)
ولی از همه اینا که بگذریم، یه چیزی خیلی حالمو داره می گیره، اینکه هرچی جلوتر می ری از هدفت دورتر می شی و باز بر می گردی سر نقطهء اول!!!!
بعضی وقتا هوس چیزایی رو می کنی که معلوم نیست چند دههء دیگه بدستشون میاری....
نويسنده : یه بیگانه در تاريخ : پنجشنبه سیزدهم دی 1386 16:33 - | |
عشق يعنی با غم الفت داشتن سوختن با درد نسبت داشتن
عشق دريک جمله يعنی انتظار انتظار روز رجـــعت داشتن
عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی در جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشمان تر
عشق يعني سر به در آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختــن عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديـده بر در دوختـن عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی با پرستو پر زدن عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی سوز نی آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی با گلي گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم و دل برهم زدن
عشق يعنی يک تيمم يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز
عشق يعنی چون محمد پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهد اما بت پرست
عشق يعنی همچومن شيدا شدن عشق يعنی قلــه و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد ومحنت دردرون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود عشق يعنی يک سلام و يک درود
عشق يعنی جام لبريز از شراب عشق يعنی تشنگی يعنی سراب
عشق يعنی حسرت شبهای گرم عشق يعنی ياد يک رويای نرم
عشق يعنی غرقه گشتن در سراب عشق يعنی حلقه های بی حساب
عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت عشق يعنی آخــرخط بهـشــت
عشق يعنی گم شدن در لحظه ها عشق يعنی آبـی بی انتـــها
عشق يعنی زرد تنها و غريب عشق يعنی سرخی ظاهر فريب
عشق يعنی تکيه بر بازوی باد عشق يعنی حسرتت پاينده باد
عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراو
نويسنده : یه بیگانه در تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 2:30 - | |
اگه يکي رو ديدي وقتي داري رد ميشي برميگرده نگات ميکنه، بدون براش مهمي.
اگه يکي رو ديدي وقتي داري ميفتي زمين. برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي.
اگه يکي رو ديدي وقتي داري ميخندي برميگرده نگات ميکنه، بدون واسش قشنگي.
اگه يکي رو ديدي وقتي گريه ميکني مياد باهات اشک ميريزه، بدون دوستت داره.
اگه يکي رو ديدي وقتي داري با يکي ديگه حرف ميزني ترکت ميکنه، بدون عاشقته.
نويسنده : یه بیگانه در تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 2:17 - | |
if you one day feel like crying…
call me.
I do not promise you that…
I will make you laugh
But I can cry with you.
If one day you want to run away(from problems)
Do not be afraid to call me.
I do not promise to ask you to stop:
But I can run with you.
If one day you do not want to listen to anybody:
Call me and…..
I promise to be very quite
But
If one day you call me and there is no answer.
Come fast to see me…….
Perhaps I need you………..
*********************************************
Take an umberella maby you become wet. it is trribly raning . but look up it is me who is crying for my lounliness through my cloudy eyes…….
*********************************************
Remember that you are not alone because you are my lovely love![]()
نويسنده : یه بیگانه در تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 2:13 - | |
اگر ایران به جز ویران سرا هست من این ویران سرا را دوست دارم
نوای نای ما گر جانگداز است من این نای و نوا را دوست دارم
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانه ها را دوست دارم
اگر آب و هوایش دلنشین نیست من این آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهای خشکش من این فرسوده پا را دوست دارم
من این دلکش زمین را می پرستم من این روشن سما را دوست دارم
اگر بر من زایرانی رود زور من این زور آزما را دوست دارم
****************************************************************
نخستین باده کاندر جام کردند ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را شراب بی خودی در جام کردند
ز بهر صید دل های جهانی کمند زلف خوبان دام کردند
به گیتی هر کجا درد دلی بود به هم کردند و عشقش نام کردند
جمال خویشتن را جلوه دادند به یک جلوه دو عالم رام کردند
دلی را تا به دست آرند هر دم سر زلفین خود را دام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش " عراقی " را چرا بدنام کردن
نويسنده : یه بیگانه در تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 1:29 - | |
نمی دونم چی شد که وبلاگ نویسی رو شروع کردم ولی ساید این طوری بتونم بار مشکلاتم رو راحت تر از روی دوشم بر دارم
شاید سریع تر بتونم مشکلاتم رو حل کنم، شاید بتونم بهتر خودمو بشناسم و هزار شاید دیگر که هیچ کدام پاسخ درستی نداره،
مشکلاتی که هیچ چاره ای نداره، زخمایی که هیچ پادزهری نداره، غم هایی که تمومی نداره، درد هایی که درمون نداره، زمانی که پایان نداره، راهی که صافی نداره، احساسی که جواب نداره، عشقی که پایان نداره.
اینا رو گفتم که بدونی منم عاشقم، ولی بدون که دختر نیستم!
یه پسرم که به عشق خیلی احترام می زارم ولی کسی برای من ارزشی قایل نیستش،
هیچکسی به عشق من باور نداره یا نمی خواد با من عشقی داشته باشه!!!
نمی دونم چی کار باید بکنم ولی اینو می دونم که شاید یه روزی این مشکل حل بشه ولی اونروز روزیه که دیگه این مسئله برام ارزشی نخواهد داشت و مرده تلقی می شه.
راستی نظر یادتون نره، اگه از سبک نوشتنم خوشتون نمیاد بگید که من بهترش کنم،
می دونم که بعضا خیلی گنگ می نویسم یا درست نمی نویسم ولی امیدوارم با راهنمایی هاتون درس بشه
بدرود.
نويسنده : یه بیگانه در تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 1:20 - | |
چقدر سخته وقتی به یکی بگی دوست دارم ولی بگه من کس دیگه ای رو دارم،
چقدر سخته وقتی با تمامه صداقت بهش عشقتو ابراز می کنی روشو ازت برگردونه،
چقدر سخته وقتی هر کاری می کنی، کسی عشقتو جدی نمی گیره،
چقدر سخته قدرت عشقو داشته باشی ولی نتونی ازش استفاده کنی،
چقدر سخته با هزار آرزو شبتو صبح کنی، فرداش ببینی همه چی خراب شده،
چقدر سخته .........
نويسنده : یه بیگانه در تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 1:5 - | |
سلام، ممنون از اون دوستانی که واسه تست پایام گذاشته بودن!!!
راستش من هدفم از ایجاداین وبلاگ نوشتن مطالب عاشقانه است، چیزی که همهء ما به نوعی در زندگیمون با خودمون به همراه داریم و بهترین احساسی هستش که بشر تا بحال دیده و در عین حال بعضا ارزش بدست آوردنش خیلی زیاده!!!
در هر صورت امید وارم از نوشته های این حقیر لذت ببرید و و بتونیم دوران خوبی رو با هم داشته باشیم
نويسنده : یه بیگانه در تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 19:14 - | |

